بایگانی

بایگانی می

هر آنچه که باید در مورد پاساژ “علاء‌الدین” تهران بدانید

۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۱ ۴ دیدگاه

اگر اهل عوض کردن گوشی در بازه‌های زمانی مختلف باشید و تنها به گوشی ۴-۵ سال پیش خود قناعت نکنید، حتما تا به حال نام پاساژ علاءالدین را شنیده‌اید. کسانی که ساکن تهران هستند، بارها بی قصد خرید گوشی، به این پاساژ سر زده‌اند و ساکنان شهرستان‌ها نیز، کم و بیش با این پاساژ آشنا هستند. تا همین ۲-۳ سال پیش که فروشگاه‌های اینترنتی به شکل امروزی رونق نگرفته بودند، افراد مختلفی از شهرستان راه می‌افتادند و گوشی‌های مورد نظر خود را از پاساژ علاء‌الدین تهیه می‌کردند که امروزه نیز به قوت خود ادامه دارد اما کمرنگ‌تر شده است. این پاساژ به شکل خاصی در ذهن اکثر افراد، تداعی نام موبایل را دارد و این با توجه به وجود چند صد فروشنده موبایل در این فروشگاه، هیچ بیراه نیست. همین حالا این پاساژ بدون اغراق، بزرگترین مرکز عرضه کننده گوشی‌های موبایل در ایران است به طوری که شما در آن، از گوشی ۱۱۰۰ نوکیا تا گلکسی نکسوس سامسونگ را می‌توانید پیدا کنید.

پاساژ علاء‌الدین

ادامه ی نوشته

نکاتی که در هنگام استفاده از “تاکسی” باید رعایت کنیم

۸ اردیبهشت ۱۳۹۱ ۱۰ دیدگاه

همه ما در طول سال بارها از تاکسی استفاده می‌کنیم. کسانی که می‌خواهند در هزینه‌ها صرفه جویی کنند، بیشتر اوقات را با اتوبوس جا به جا می‌شوند و افرادی که موفق به خرید وسیله نقلیه شخصی شده‌اند، کمتر از تاکسی استفاده می‌کنند اما یک چیز همیشه ثابت است؛ یا از تاکسی استفاده کرده‌اید و یا استفاده خواهید کرد! پس نکاتی که در ادامه می‌خواهم به آنها اشاره کنم، به درد همه شما می‌خورد. گرچه در طول این سالیان و استفاده‌ مکرر از تاکسی، تمامی این قوانین و قواعد را از بر شده‌اید اما یادآوری دوباره آنها می‌تواند برایتان مفید باشد و کمک کند که یک سفر درون شهری خوبی را با تاکسی داشته باشید.

تاکسی

ادامه ی نوشته

خاطره یک روز موتور سواری در تهران

۵ اردیبهشت ۱۳۹۱ ۱ دیدگاه

دقیقا نمی‌دانم چه شد که آن روز با چند دقیقه تاخیر از خانه راه افتادم. محلی که سر ساعت باید به آن می‌رسیدم در شرق تهران بود و من کمتر گذرم به این سمت از تهران افتاده بود. آن طور که پیش خودم حساب کردم، با مترو می‌توانستم به موقع برسم و تاخیری نداشته باشم اما وقتی در بین راه از مردم شنیدم که هنوز آب‌ گرفتگی خط ۴ مترو برطرف نشده، کمی نگران شدم. مسیر را تغییر دادم  و به فکر اتوبوس‌های BRT افتادم اما آن هم تا یک جاهایی می‌توانست به من کمک کند و بعد از آن را باید با چند خط تاکسی مختلف می‌رفتم. تقریبا مطمئن شده بودم که اگر بخواهم به این شکل بروم، دقیقا ۴۵ دقیقه دیر به محل می‌رسم و این برای من خیلی بد می‌شد. در همین فکرها بودم که ناگهان چشمم به موتور سواران افتاد که هر کدام یک مسیر را داد می‌زدند. به سمت یک موتور سوار با موتور وا رفته‌اش نزدیک شدم و آدرس را نشانش دادم. طبق روال معمول، طوری آدرس را شرح داد ( اگر بخوای این مسیر رو بری، باید ۴-۵ تا تاکسی سوار شی و کلی هم دیرت میشه، می‌تونی با موتور بری که خیلی هم سریع‌تر برسی) که من قیده تاکسی را بزنم و با موتور بروم. در ذهنم یک تصمیم‌گیری سریع کردم و قبول کردم که ایشان من را با موتور برساند.

موتور سواری تهران

عکس از: زهرا مهدی‌زاده

ادامه ی نوشته