خانه > روزمرگی > خاطره یک روز موتور سواری در تهران

خاطره یک روز موتور سواری در تهران

دقیقا نمی‌دانم چه شد که آن روز با چند دقیقه تاخیر از خانه راه افتادم. محلی که سر ساعت باید به آن می‌رسیدم در شرق تهران بود و من کمتر گذرم به این سمت از تهران افتاده بود. آن طور که پیش خودم حساب کردم، با مترو می‌توانستم به موقع برسم و تاخیری نداشته باشم اما وقتی در بین راه از مردم شنیدم که هنوز آب‌ گرفتگی خط ۴ مترو برطرف نشده، کمی نگران شدم. مسیر را تغییر دادم  و به فکر اتوبوس‌های BRT افتادم اما آن هم تا یک جاهایی می‌توانست به من کمک کند و بعد از آن را باید با چند خط تاکسی مختلف می‌رفتم. تقریبا مطمئن شده بودم که اگر بخواهم به این شکل بروم، دقیقا ۴۵ دقیقه دیر به محل می‌رسم و این برای من خیلی بد می‌شد. در همین فکرها بودم که ناگهان چشمم به موتور سواران افتاد که هر کدام یک مسیر را داد می‌زدند. به سمت یک موتور سوار با موتور وا رفته‌اش نزدیک شدم و آدرس را نشانش دادم. طبق روال معمول، طوری آدرس را شرح داد ( اگر بخوای این مسیر رو بری، باید ۴-۵ تا تاکسی سوار شی و کلی هم دیرت میشه، می‌تونی با موتور بری که خیلی هم سریع‌تر برسی) که من قیده تاکسی را بزنم و با موتور بروم. در ذهنم یک تصمیم‌گیری سریع کردم و قبول کردم که ایشان من را با موتور برساند.

موتور سواری تهران
عکس از: زهرا مهدی‌زاده

گرچه از لحاظ سرعت، موتور به صرفه تر بود اما باید هزینه‌ای ۴ برابری می‌دادم. مسیری که با تاکسی نهایتا می‌شد ۱۵۰۰ تومان، با موتور ۶ هزار تومان پای من درآمد. آقای راننده (موتور سوار)، وسیله نقلیه پرمخاطره خود را آتش کرد و من هم سوار شدم. این آقا خیلی جوان نبود و همان اول گفت که مثل این موتور سواری‌های قرطی، نمی‌خواهد لایی بکشد و طوری می‌رود که سالم به مقصد برسیم. راه افتادیم و من هم که چند سالی می‌شد سوار موتور نشده بودم، تمام دقت را می‌کردم که کفشم تماسی با اگزوز موتور نداشته باشد تا بوی سوختگی به مشاممان نرسد! جدا از اینکه آقای راننده فقط خودش کلاه ایمنی به سر کرد (همین کلاه‌های ۵ هزار تومانی که با یک تصادف ناخواسته، جمجمه را بدتر متلاشی می‌کند)  و به من کلاه کاسکت نداد، از خطوط اتوبوس‌های BRT هم کمک می‌گرفت تا سریع‌تر برسیم. کاری که اکثر موتور سواران تهرانی انجام می‌دهند. ایشان خیلی تخته گاز نمی‌رفتند اما همینکه به دست اندازها می‌رسیدیم، من به شخصه، حدوده یک متر به هوا پرتاب می‌شدم و دوباره جای خود را تنظیم می‌کردم. پشت چراغ‌های قرمز نیز از بین شاخ و برگ درختان و پیاده رو عبور می‌کرد تا زودتر من را به مقصد برساند و مسافر بعدی را سوار کند.

خلاصه بعد از گذر از لاین BRT، دیدن چهره متعجب پلیس راهنمایی رانندگی، تجربه ویراژ در بین شاخه‌های درخت و پیاده رو، جهیدن از روی دست‌اندازهای پایتخت و تجربه نسیم بهاری در تهران به مقصد رسیدیم. آقای راننده خیلی سعی داشت که من را تا درب محل مورد نظر رسانده و به نوعی آن ۶ هزار تومن از گلویش راحت پایین رود که در نهایت موفق به پیدا کردن پلاک نشد و ما را  وسط خیابان مورد نظر پیاده کرد. نوبت به تصفیه حساب و دادن حق‌الزحمه ایشان شد و من پول را دو دستی تقدیم کردم اما نکته جالب این بود که همچین اسکناس درشت در جیب‌شان کم نبود و این نشان می‌داد که درآمد این قشر در تهران نباید خیلی کم باشد! حالا عده‌ای می‌گویند که چرا غیب می‌گویی و از روی ظاهر نمی‌توان نظر داد؟! شاید این پول کارکرد روزهای قبلش هم باشد. ما که دقیق نمی‌دانیم اما تا آنجا که عرف است، هر شب دخل را خالی می‌کنند و صبح با جیب خالی می‌رود پی یک لقمه نان! بانوان که کمتر یا به عبارتی اصلا از موتور استفاده نمی‌کنند اما اگر مرد، پسر یا آقا هستید، تجربه یک بار موتوری سواری در تهران خیلی هم بد نیست و لااقل یکبار آن را حس کنید. این بود خاطره یک روز موتور سواری من در تهران، اگر شما هم تجربه مشابه‌ای دارید، می‌توانید با من در قسمت نظرات در میان بگذارید.

Related posts:

  1. با قوانین نانوشته‌ی متروی تهران آشنا شوید
  1. atige
    ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۱ در ۱۸:۴۷ | #1

    من که خیلی از این وسیله استفاده میکنم
    پر خطره ولی برای راه های شلوغ بد نیست(عالیه!!!!!!)
    اگه فرهنگ استفادع شه داشته باشیم و با موتور و بدون کپسول اکسیژون نچپیم تو تونل توحید! و ده دوازده تومن هم خرج یه کلاه خوب کنیم(چی میگی کاکو! تو این هوا کلا سرمون بزاریم؟ کلمون بخار پز میشه اخه!(متنو با لهجه جنوبی بخونید!))

    میتونیم از این وسیله چابک به درستی استفاده کنیم

  1. بدون بازتاب