خانه > گزارش‌های میدانی > گزارشی از اولین پیتزا فروشی ایران

گزارشی از اولین پیتزا فروشی ایران

همه چیز از یک گزارش شروع شد. یک گزارش جالب از اولین پیتزا فروشی ایران که “پیتزا داوود” نام داشت. همین لقب اولین باعث شد که توجه من به آن جلب شود. بعد از یک جستجوی کوچک دیدم که بله، این پیتزا فروشی در ویکیپدیا هم صفحه مخصوص داشته و خلاصه برو بیایی دارد. نام پیتزا داوود در ذهنم مانده بود و تعریف‌های خوب و بد اطرافیان را شنیده بودم تا اینکه یک روز در مترو، یادم افتاد که نزدیک به این پیتزا فروشی هستم. گوشی را در آوردم و آدرس آن را گوگل کردم و خوشبختانه خیلی سریع پیدا کردم. ایستگاه حسن آباد پیدا شدم و به سمت پلِ حافظ رفتم و از اطرافیان آنجا، آدرس خیابان “نوفل لوشاتو” را پرسیدم. اگر دروغ نباشد، وسط گفتنِ این نام، چند بار هنگ کردم، به طوری که می‌گفتم آقا ببخشید خیابان “نوفل نوشاتو” کجاست؟ بعد می‌گفت نوفل لوشاتو رو می‌گی؟ برو بالاتر. باز رفتم بالاتر از پُل که ناگهان چشم‌م به خیابان نوفل لوشاتو خورد.

پیتزا داوود

این نوفل لوشاتو که با اسمش دهن ما را سرویس کرده بود، دو بخش شمالی و جنوبی داشت. من نمی‌دانستم خیابان لولاگر در کدام بخش هست و از طرفی هم ضایع بود که از عابرین می‌پرسیدم که پیتزا داوود کجاست، چون احتمال جواب صحیح دادن آن کمی کم بود. خلاصه دل را به دریا زدم و قسمت جنوبی را انتخاب کردم. کمی پیاده رفتم که نگاهم به یک ساختمان بزرگ با دیوارهای بلند و نگهبانی جلوی درب افتاد و از همان دور حدس زدم که جای مهمی باید باشد. کمی جلوتر رفتم و دیدم که فدراسیون سفارت کشور دوست و همسایه جان جانی ما (روسیه) در اینجا واقع شده است. دقیقا روبروی آن هم چند نفر تجمع کرده بودند و احتمالا دنبال کارهای ویزای مسکوی خودشان بودند. اینجا کلی هوس سفر به روسیه را کردم اما حیف که فعلا نمی‌شد. بعد اینکه از جلوی فدراسیون-سفارت رد شدم، دیدم دیگر دارم بیش از حد راه می‌روم و احتمالا راه را اشتباه رفته‌ام، پس برگشتم به سمت شمالی خیابان.

با رد شدن از زیر پل و رفتن چند متری به سمت شمال و آن ور، بالاخره کوچه لولاگر را دیدم. یک کوچه با در فلزی قدیمی که ساختمان‌های داخلش بافتِ کاملا فرسوده‌ای داشت. چند متر رفتم و دو دفتر فتوکپی-بیمه‌ای را دیدم که کارهای مربوط به متقاضیان سفارت فرانسه را انجام می‌دادن و دقیقا روبرویش هم سفارت فرانسه بود. همینطوری رو به جلو می‌رفتم و در کفِ اولین پیتزا فروشی ایران بودم که بالاخره شیشه‌های نوشابه را دیدم. این شیشه‌ها دقیقا عین چراغی در تاریکی بود که نشان می‌داد من راه را درست رفته‌ام. بعد از دیدن شیشه‌ها، کمی به جلو چرخیدم و یک مغازه کاملا کوچک را دیدم که هیچ شباهتی به فست‌فودها و رستوران‌های فعلی نداشت. بیشتر شبیه به ساندویچی‌های شهرستان‌های دور افتاده ایران بود (شما بخوانید نوستالژی).

آقا داوود

آقا داوود؛ عکس از وبلاگ میزِ غذا

وارد مغازه شدم و از آنجا که قبلا یک گزارش تصویری از پیتزا داوود دیده بودم، محیط برایم آشنا بود. (پیشنهاد می‌کنم شما هم این گزارش‌ها را بخوانید تا از این نوشته من بیشتر سردر بیاورید، چون آن توضیحات را دوباره نمی‌دهم + + و فایل ویدیویی مستر تستر از پیتزا داوود +) سرم را بالا کردم و نگاهی به منوی رو دیوار کردم که رنگ بندی به شدت بدی داشت و به زور می‌توانستم متن آن را تشخیص دهم. انتخاب‌ها بسیار محدود بود. اینجا خبری از پیتزا مارگاریتا و سیسیلی نیست، بلکه یک چیزی در مایه‌های پیتزاهای سال ۱۳۴۸ شمسی است. منوی پیتزاها این‌ها بود، گرچه جزییات خیلی دقیق یادم نیست اما اصلِ مواد تشکیل دهنده همین‌ها بود.

پیتزا مخلوط: کالباس + سوسیس + خمیر  + پنیر
پیتزا سوسیس: خمیر + پنیر + سوسیس
پیتزا قارچ: خمیر پیتزا: + پنیر پیتزا + قارچ
پیتزا گوجه: خمیر پیتزا + فلفل سیاه + گوجه + همین دیگه
پیتزا پیاز: محتویات این یکی را خودتان حدس بزنید

بعد از نگاه اندر غریبانه به این منو، دل را به دریا زدم و پیتزا مخلوط را سفارش دادم. پشت یخچال سه جوان -بین ۲۶ تا ۳۶ سال- بودند. همان آقایی که سن‌ش از بقیه بیشتر بود، حدود ۳۵۰ گرم کالباس خشک داخل فویل ریخت و رویش آویشن زد و به من داد. باز هم می‌گویم چون قبلا گزارش‌ها را خوانده بودم، اینها برایم عجیب نبود. کالباس را گرفتم و یک نگاهی به اطرافم کردم و شروع کردم به خوردن. در مورد کیفیت کالباس‌ها فقط همین نکته را ذکر کنم که اگر پرهای مرغ و روده گوسفند را سه بار چرخ کنید و در انتها به آن نیم‌کیلو نان خشک اضافه کنید، کالباسی در این حد بدست می‌آورید. بعد از خوردن نیمی از این کالباس با سُس قرمز، آن را کنار گذاشتم، چون می‌دانستم اگر همه این کالباس را بخورم، دیگه جایی برای پیتزا نمی‌ماند و احتمالا تا دقایق آینده کارم به بیمارستان می‌کشد. خلاصه کالباس را هم خوردم و روی صندلی‌های چوبی تکنفره منظر ماندم. مشتری خاصی در مغازه نبود و کارگران داشتند سوسیس‌ها را پوست می‌کندند.

همینطور که روی صندلی نشسته بودم، به دیوار نگاه کردم که پر بود از وسایل قدیمی، از چرتکه گرفته تا عکس‌ها و تسبیح‌های بزرگ. مثل اینکه این پیتزا فروشی، سال گذشته دچار آتش‌ سوزی شده بود و به همین دلیل خیلی از این یادگاری‌ها و شی‌های قدیمی دیگر وجود نداشت. اندر کفِ دیوار و محیط نه چندان تمیز آن بودم که پیتزایم آماده شد. همان آقایی که برام کالباس‌ها در فویل ریخت، روی پیتزا مقدار زیادی سُس قرمز و آویشن ریخت -بدون اینکه سوال کند من این‌ها را می‌خورم یا نه- و تحویلم داد. نوشابه یخچال هم فقط از نوع زردِ شیشه‌ای “میراندا” بود، نوشابه و پیتزا را گرفتم و روی میز نشستم. شروع به خوردن پیتزا کردم و از همان تکه اول متوجه شدم که این شبیه به هر چیزی است جز پیتزا! شما در نظر بگیرید، یه لایه خمیر نسبتا سفت که روی آن کالباس و سوسیس -همان مدلی که در بالا توضیح دادم، از این سوسیس کالباس‌های کیلویی ۲ هزار تومان- ریخته شده بود و در  آخر کمی پنیر پیتزا، همین. هر جور حساب کردم، با خودم گفتم که این بیشتر به ساندویچ شباهت دارد و نه پیتزا، اما چاره‌ای نبود و با هر زحمتی که بود، تا نصفه‌های پیتزا را خوردم و آماده شدم برای بیرون رفتن از محیط نوستالژیک اولین پیتزا فروشی ایران. نوبت به حساب کتاب کردن افتاد و ۷۴۰۰ تومان پول ناقابل را دادم. ۷۰۰۰ هزار تومان برای پیتزا و ۴۰۰ تومان برای نوشابه.

پیتزا داوود

داشتم با خودم فکر می‌کردم با این پول می‌توانستم یک پیتزای مخلوط در شمال تهران بخورم که شاید ارزان‌تر هم در میامد اما چه کنیم که به بهانه همین اولین بودن، پول زبان بسته را دادیم به آنها. ارزش مادی واقعی این پیتزا زیر ۳۰۰۰ تومان بود و صرفا ۴۰۰۰ هزار تومان دادم برای دیدن اجسام قدیمی روی دیوار و اینها. به هیچ وجه بحث مادیات نیست، این دوره زمانه دیگر ۷۰۰۰ هزار تومان پول شیرخشک بچه هم نمی‌شود اما آدم پول بدهد و کیفیت بسیار پایینی را تجربه کند، خیلی بد است. اما عیبی ندارد، این همه پیتزای با کیفیت در جای خوب خوردیم، حالا یکبار هم اولین پیتزا فروشی ایران را تجربه کنیم. بنده خدا دارد نزدیک ۵۰ سال فعالیت می‌کند، لااقل یک سودی بُکُند.

صاحب اصلی این پیتزا فروشی، آقا داوود است که نامش همان نام پیتزا فروشی است. اما ظاهرا ایشان مریض هستند و به علت کهولت سن، کمتر به پیتزا فروشی سر می‌زنند، برای همین آن را به چند نفر کارگر سپرده‌اند. روایت داریم که خود آقا داوود کارهای جالبی انجام می‌دهد و خیلی با معرفت است (اگر لینکی که از گزارش‌های مشابه را گذاشته‌ام بخوانید، متوجه می‌شوید) و اصلا خیلی از افراد به خاطر همین با معرفتی آقا داوود به سراغ پیتزا فروشی‌اش می‌روند، به عبارت دیگر، پیتزا داوود را به خاطر خود شخصِ داوود انتخاب کرده‌اند و نه کیفیت‌ش!

این بود یک گزارش جمع و جور من از اولین پیتزا فروشی ایران. توصیه می‌کنم حداقل یکبار برای تست آن بروید چون فارغ از کیفیت، یک تجربه می‌شود و فردا روزی اگر از ایران رفتید یا در جمع فامیل نشستید، می‌توانید به این موضوع افتخار کنید که اولین پیتزا فروشی ایران را رفته‌اید و پیتزایش را هم خورد‌ه‌اید، شاید پیتزا داوود یکسال دیگر جمع شود و هزار اتفاق دیگر، پس مزمزه کردن آن حداقل برای یکبار توصیه می‌شود. فقط به چند نکته زیر توجه داشته باشید، بدردتان می‌خورد.

- وقتی اول کار به شما کالباس خشک را می‌دهند، سعی کنید ۴-۵ تکه بیشتر نخورید، چون فضای معده را الکی پر می‌کند.
- پیتزا مخلوط سفارش ندهید، چون همان کالباس را در آن می‌ریزنند، به علاوه سوسیسی که کیفیت به مراتب بدتری از کالباس مذبور دارد.
- دو تا نوشابه سفارش دهید، حجم نوشابه‌های شیشه‌ای آن بسیار کم است و یکی برایتان کم میاد.
- پیتزا قارچ بگیرید، به نظر می‌رسد کیفیت بهتری از بقیه داشته باشد، چون دیگر در قارچ نمی‌تواند مواد اولیه کالباس را ریخت و به صورت پیشفرض، طبیعی است.
- اگر در ساعات شلوغی می‌روید، یک صندلی یا جعبه نوشابه بردارید و در کوچه بشینید و پیتزا بخورید، فضای داخل جای زیادی ندارد.
- سُس‌های قرمز خوشمزه‌ای دارد. جدا از بهداشتی یا نبودن آنها، حتما سُس‌هایش را تست کنید و آویشن هم فراوان بریزید تا حداقل از گلوتان پایین برود.
- بعد از اینکه از کوچه خارج شدید، خواهشا به پیتزا داوود فحش ندهید، این هم نوعی نوستالژی هست دگر، همه جا که نمی‌شود بهترین‌ها را خورد، گاهی اوقات بهترین و بدترین‌ها تلفیق می‌شود.

آدرس: تهران، زیر پل حافظ، خیابان نوفل لوشاتو سمت شمالی، خیابان لولاگر، ته خیابان، پشتِ جعبه‌های نوشابه

No related posts.